کسوت سکوت

وبلاگ شخصى على جعفرى افشار|ارهان

کسوت سکوت

وبلاگ شخصى على جعفرى افشار|ارهان

کسوت سکوت

سر برگ هارو بخونید !
توصیه اکید دارم که در فضاى این وبلاگ ماسک نزنید !
و اینکه چون بر اساس اتفاق هایى که برام میوفته آپ میکنم، پست هایى که میزارم اکثرا با هم در ارتباط هستن ! پس اگه ابهامى بود به پست هاى قبلى مراجعه کنید !

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
  • ۹۳/۰۱/۰۴
    حد
  • ۹۳/۰۶/۲۷
    ٢٧
محبوب ترین مطالب
  • ۹۳/۰۱/۰۴
    حد
مطالب پربحث‌تر
  • ۹۳/۰۱/۰۴
    حد
  • ۹۳/۰۶/۲۷
    ٢٧
آخرین نظرات
  • ۲۶ فروردين ۹۶، ۱۵:۵۰ - علی صالحی
    awesome
نویسندگان

هیولایى به نام من

سه شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۳، ۰۵:۴۶ ب.ظ


ساده مینویسم ولی شما ساده ازش نگذرید

شدم مثل یه دیو (بدون دلبر) که نشسته وسط یه قصر متروکه و غم غصه هاشو چیده دور و بر خودش و داره باهاشون زندگى میکنه ؛ هر دقیقه رو با خاطره ى یکى از همین غم و غصه ها سر میکنه ، با یکیشون یه آه میکشه ، با یکیشون اشک میریزه و بلافاصله اشک کوشه چشمش رو پاک میکنه و با خاطره ى بعدى میخنده ...

موضوع به همین فشار های عصبى و نامتعادل بودن ها ختم نمیشه خب ...

این دیو یه ویژگی دیگه هم داره ؛ مثلا انگار که poisonic شده باشه ،هر کسى که بهش نزدیک میشه خواسته یا ناخواسته لتمه میخوره ... صدمه میبینه ... خیلى ناگهانی اطرافیانش رو از دست میده و خب زندگیش از روال عادى خارج میشه ... شاید بشه گفت این دیو طلسم شده باشه ... 


هیولایى به نام من ؛ با این وضعیت پیش اومده خیلى دلم میخواد مثل یه گرگ برم بالاى یه قله و از ته دل زوزه بکشم ... این دیو تنها منم !




یه اضافه بر افاضات بى ربط :

+یه وقتایى واسه دیدن یه ستاره که خیلى با ما فاصله داره مجبورى به اطرافش نگاه کنى ! 

+خودتون بفهمید منظورم چی بوده !



#احساس شرمندگى بابت اتفاق هاى امروز + عذر خواهی

  • ارهان

eRHAN

ارهان

نظرات  (۴)

آقا ما میبخشیــمـ!  زیاد درگیر نشین!

من همچنان اون اضــافه رو بیشتــر میپسندمـ! (:

+حال این پستـو درک میکنــمـ ..
حالِ حاضرِ منم هست ..البته بغیر از *ویژگیِ دیگه *
پاسخ:
همه از یه درد مشترک رنج میبریم !

این هیچ !این بهم ریختگى میکشد مارا !
دقیقن! 

ممنون :)

میدانی.. ما هیچوقت ازین خودمانی ها باهم نداشته ایم.. هیچوقت به این فکر نکردیم که کدام یکی چقدر درد دل دارد و آنــیکی چفدر اژدها بر دلش پنجه می کشد..

دنیا.. مزخرف است.. از هر نوع دیدگاه بشری.. شاید ما هم کمی کم انگیزه شدیم و صبور هم نمی توانیم که باشیم.. قبول دارم..

بعد از این همه سال گوش دادن به صدمنیغازهای این همه روشنفکر ِ روشن نگر. تازه فهمیدم چه می گویند..

اینکه به راستت سیلی زد.. به چپ بچرخانی صورت را برای دومی.. نه این است که دست روی دوگانه هات بگذاری.. باهاشان بازی کنی و بی خیاااااااال... نه!

شهریور بد بود.. اما خب.. از دلت دست مایه ای هم بود.. 

میگویم: بیخیال بهنام.. قشنگ دیگر چه صیغه ایست.. اینها همه دل نوشتند!
میگوید.. بابا خره.. تو خوب می نویسی.. باور کن.. بنویس!

بعد از دو ماه فراغت برایشان نوشتم: شروع دوباره؟
دو نفر در ساعات اولیه دیسلایکش کردند : )
انقدر جالب بود وقتی فهمیدم محبوبیتم در بین دوستان دستخوش تغییر است!!

دوست ندارم ناله کنم.. میدانی که سعی می کنم جلوی همه ظاهر دیوثی خودم را نگه دارم که حتی لحظه ای به ضعف هایم فکر نکنید.. گرچه قلبم.. با هر تپش.. مرا یک قدم به پایانم.. نزدیکتر..!


باورم بکن که بعد ِ مرگم هم حس خوبی به خودکشی دارم..

می تانی اصلن جدی نگیری این نوشته ها را.. متاسفانه وقتی رسیدم به بلاگت.. که پر بودم.. مجبور شدم اینجا خالیشان کنم!

گرچه.. آره
تعبیر جالبی بود.. که او رفته و ما کلاغها در نبودش.. راک‌ می خوانیم..


تمام.. /.
پاسخ:
این ضعف ما بود ... با گفتن اینکه زندگى شخصى دیگرى به من ربطى ندارد خودمان را کنار کشیدیم 
زندگى مزخرف بود ... مزخرف ترش کردیم قیافه ى حق به جانب گرفتیم ... اداى روشن فکر ها را در اوردیم ، انقدر که فکرمان روشن شد ! ولی چه دیر ... سیلی خوردیم و جیک نزدیم شکایت نکردیم ، اشتباه کردیم !باید قبول کنیم !
شهریور بد بود ، بد هست و چون ما تغییرش نمیدهیم بد خواهد ماند !


دست اخر 

هر چه این دوربین جلو میرفت 
مرگ من هم قشنگ تر میشد !

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی